تبليغاتX
استخوان خوک در دستهای جذامی - بعد از سالها یک غزل!
از تو توقع نداشتم که مرد نباشی           

عاشق شوی و در پی اش اهل نبرد نباشی

سخت است زندگی ولی به خداوند ممکن است

قلبی بزرگ داشته باشی و سرد نباشی

آخر چگونه می شود از هوش عشق رفت

یکباره سخت باشی و هیچ اهل درد نباشی

وقتی کسی درون دلت زیست می کند

آنوقت می شود که تو باشی و فرد نباشی

مرد است و حرف و قرار است و عاشقی

از  تو توقع نداشتم که مرد نباشی!

+ نوشته شده در جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 10:37 توسط سارا آقامحمدی |